شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
129
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
او و دشمنان فراوان وى را مشاهده كرد ، به امام عليه السّلام عرضه داشت : در اين نزديكى قبيلهاى از بنى اسد وجود دارد ، اگر اجازه فرمايى نزد آنان بروم و آنها را به يارى شما فراخوانم ، شايد خداوند آنان را به راه راست رهنمون شود و به واسطهء آنان ، دشمن را از شما دفع نمايد . امام عليه السّلام به دو اجازه داد . حبيب نزد آنان رهسپار شد تا به آنها رسيد . در محل اجتماع آنان حضور يافت و نشست و آنها را پند و موعظه نمود و در سخنان خويش اظهار داشت : اى بنى اسد ! بهترين ارمغانى را كه پيشواى قومى به مردم عطا مىكند نزدتان آوردهام ، اكنون حسين بن على امير المؤمنين و پسر فاطمه دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با جمعى از مؤمنين در نزديكى شما فرود آمده است . دشمنانش وى را در محاصره قرار داده تا او را به قتل برسانند . نزد شما آمدهام تا از او حمايت و پشتيبانى كنيد و حرمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را حفظ نماييد ، به خدا سوگند ! اگر او را يارى كنيد ، خداوند سربلندى دنيا و آخرت را به شما عنايت خواهد كرد و از آنجا كه شما قبيلهء من و برادرانم و نزديكترين افراد من به شمار مىآييد ، خواستم اين افتخار نصيب شما بشود . عبد اللّه بن بشير اسدى بپاخاست و گفت : اى ابو القاسم ! خداوند به تو پاداش خير عنايت فرمايد ، به خدا سوگند ! ارمغانى را كه تو برايمان آوردهاى ، بر هر چيز دوستداشتنى ، ترجيح مىدهيم و من نخستين كسى هستم كه به ندايت پاسخ مثبت مىدهم . جمع ديگرى نيز مانند عبد اللّه بن بشير پاسخ داده و بپاخاستند و به اتفاق حبيب به راه افتادند . يكى از جمع آنان ، نهانى خود را به ابن سعد رساند و او را در جريان امر قرار داد . وى ازرق را به فرماندهى پانصد سوار به سوى آنان گسيل داشت كه شب هنگام به آنان رسيد و از حركت آنها جلوگيرى كرد ، ولى آنان اعتنايى نكردند ، با سپاه دشمن به نبرد پرداختند ولى چون توان مقاومت در برابر آنها را در خود نديدند ، در